وقتی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) خلیفه نشد، چه شد؟
ما بحثی را در رابطه با شبهاتی که بعضی از دوستان شیعه مطرح کرده اند شروع كردیم، البته اینگونه شبهات قبلاً هم از طرف وهابیت مطرح بوده که اگر علی خلیفه میشد چه میشد؟

بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه هفتاد و دوم ۹۹/۰۳/۱۹
موضوع: وقتی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) خلیفه نشد، چه شد؟
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیه الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.
ما بحثی را در رابطه با شبهاتی که بعضی از دوستان شیعه مطرح کرده اند شروع کردیم، البته اینگونه شبهات قبلاً هم از طرف وهابیت مطرح بوده که اگر علی خلیفه میشد چه میشد؟ ما مواردی را آوردیم که «علی زمینه ساز عمل به کتاب و سنت» بود، یعنی اولین ویژگی این بود که علی اگر خلیفه میشد این بود و هدف از رسالت هم همین بود که کتاب و سنت در میان جامعه منتشر بشود.
«هدایت مردم به صراط مستقیم» نکته دیگر بود که از اهداف رسالت هم همین بود. «رهنمود جامعه به سوی حق» نکته بعدی بود، هدف از بعثت هم همین بود و در کنارش هم دستورات الهی، ضامن رفاه دنیوی و سعادت و رستگاری اخروی مردم بود.
از طرف دیگر میگویند حال که علی خلیفه نشد چه شد؟ بحثی که قبلاً برای دوستان گفتیم که مطرح خواهیم کرد. یکی از عواملی که امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) خلیفه نشد و دیگران خلیفه شدند این را همه عزیزان کاملاً در جریان هستند.
در این مورد بارها بحث کردیم و به گمانم بحث خیلی رندی باشد؛ آن کسی که به جای علی نشست اولین کاری که انجام داد آتش زدن کل احادیث پیغمبر بود که «ذهبی» در کتاب «تذکره الحفاظ» جلد ۱، صفحه ۵ از «عایشه» نقل می کند که میگوید:
«جمع أبی الحدیث عن رسول الله وکانت خمسمائه حدیث»
تمام احادیث را پدرم جمع کرد، مجموعاً آنچه که داشتند ۵۰۰ حدیث بود.
«فبات لیلته»
شب خوابیده بود
«یتقلب کثیراً قالت فغمنی فقلت أتتقلب لشکوى أو لشیء بلغک فلما أصبح »
خوابش نمیبرد و در رختخواب این ور و آن ور میغلطید، من خیلی غمناک شدم گفتم چرا اینقدر به این طرف و آن طرف میغلطی؟ آیا درد و مشکلی داری، خبر بدی به تو رسیده؟ چیزی نگفت تا صبح شد گفت:
«أی بنیه هلمی الأحادیث التی عندک»
تمام احادیثی که نزد تو است برای من بیاور.
البته یک نکتهای که در اینجا وجود دارد عزیزان دقت بکنند، در اینجا میگوید کل احادیث ۵۰۰ تا بود و بیشتر از این نبود؛ در حالی که آقایان اهلسنت از «عایشه» فقط ۲۲۱۰ روایت نقل کرده اند!! سؤال ما این است که مابقی روایتها از کجا در آمده؟
آیا این نشان نمیدهد که همه اینها بعدها ساخته شده، بعدها اینها را جعل کردند؟ نمیدانیم! این هم یک سوالی در اینجا برای ما است. امیدواریم که ان شاء الله اگر دسترسی به آقایان اهلسنت داشتیم، این سوال را مطرح کنیم به ما جواب بدهند.
در هر صورت «عایشه» میگوید:
«فجئته بها فدعا بنار فحرقها»
تمام احادیث را آوردم و پدرم آنها را آتش زد!
تذکره الحفاظ، اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی الوفاه: ۷۴۸، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ج ۱، ص ۵
جملهای که درباره امیر المؤمنین (سلام الله علیه) داشتیم این بود که «عمر» گفت:
« إن أحراهم أن ولیها أن یحملهم على کتاب الله وسنه نبیهم صاحبک یعنی علیا»
سزاوارترین کس و شایستهترین کسی که میتواند مردم را بر کتاب خدا و سنت پیغمبر وادار کند، علی ابن ابیطالب است.
تاریخ المدینه المنوره، اسم المؤلف: أبو زید عمر بن شبه النمیری البصری، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۷هـ-۱۹۹۶م، تحقیق: علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان؛ ج ۲، ص ۵۹
عایشه هم میگوید:
« أنه لأعلم الناس بالسنه»
علی ابن ابیطالب، عالمترین مردم به سنت پیغمبر است.
الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، اسم المؤلف: یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر، دار النشر: دار الجیل – بیروت – ۱۴۱۲، الطبعه: الأولى، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج ۳، ص ۱۱۰۴
یا در جای دیگر می گوید:
«علی أعلم أصحاب محمد بما أنزل على محمد»
علی ابن ابیطالب، عالمترین انسانها و عالمترین صحابه است برآنچه که بر پیغمبر نازل شده است.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل؛ تألیف: الحافظ الکبیر عبید الله بن أحمد المعروف بالحاکم الحسکانی؛ الحنفی النیسابوری، تحقیق وتعلیق: الشیخ محمد باقر المحمودی؛ مؤسسه الطبع والنشر التابعه لوزاره الثقافه والارشاد الاسلامی مجمع أحیاء الثقافه الاسلامیه، ۱۴۱۱ ه – ۱۹۹۰م، ج۱، ص۴۷
ولی از این طرف ما میبینیم اینها بر خلاف آنچه می گفتند و معتقد بودند عمل کردند. «خطیب بغدادی» که از علمای بزرگ اهلسنت است در کتاب «تقیید العلم» خودش میگوید به عمر الخطاب خبر رسید در دست مردم کتابهایی است یعنی کتاب احادیث است.
«فَاسْتَنْکَرَهَا وَکَرِهَهَا»
گفت همه اینها دروغ است و ناراحت بود که کتابهای حدیثی در دست مردم است.
بعد دستور داد بر اینکه هر کس هر کتاب حدیثی دارد در نزد او بیاورد. وقتی همه را آوردند دستور داد تمام اینها را:
«فَأَحْرَقَهَا بِالنَّارِ، ثُمَّ قَالَ: «أُمْنِیَهٌ کَأُمْنِیَهِ أَهْلِ الْکِتَابِ؟»
همه احادیث را آتش زد سپس گفت: آیا شما آرزوی مثل آرزوی اهل کتاب دارید!
تقیید العلم للخطیب البغدادی؛ اسم المؤلف: الخطیب البغدادی الوفاه: ۴۶۳ هـ، دار النشر: دار إحیاء السنه النبویه، ج ۱، ص ۵۲
در اینجا از نظر «فقه الحدیثی» ما چند تا سوال میتوانیم مطرح بکنیم:
یک: اینکه چرا کتابهای حدیثی را آتش زدند و علت آتش زدن چه بود؟ آیا سخن پیغمبر، سخن باطلی بود؟ یعنی چون باطل بود آتش زدند!؟
دو: چون صحابه مطالب دروغ از پیغمبر نوشته بودند اینها آتش زدند؟
سه: مطالبی که از پیغمبر نوشته بودند مطالبی بود که پایههای حکومت اینها را تضعیف میکرد و به هم میریخت!؟
همین هزاران روایاتی که در فضیلت، خلافت، امامت و وصایت علی (سلام الله علیه) آمده، اینها در این کتابها و در میان این احادیث بوده که اگر اینها در میان مردم منتشر میشد قطعاً حکومت اینها متزلزل میشد و سوالها مطرح میشد که پیغمبر، علی را خلیفه کرده اینها چرا آمدند خلیفه شدند؟
پیغمبر علی را امام و وصی کرده، چرا اینها ادعای امامت و وصایت دارند؟ این یک دسته از سوالاتی است که ما میتوانیم از این حدیث داشته باشیم.
سوال بعدی این است که «عمر بن خطاب» گفت:
«أُمْنِیَهٌ کَأُمْنِیَهِ أَهْلِ الْکِتَابِ»
اینها آرزوی مثل آرزوهای اهل کتاب دارند، این قضیه خیلی زیاد برای ما روشن نیست. علت اینکه این احادیث را آتش زدند «أمنیه کأمنیه أهل الکتاب» بود یعنی چه؟ یعنی اینها بعدها قرآن را کنار میگذاشتند و فقط به احادیث پیغمبر اکتفا میکردند و قرآن مهجور میشد؟ آیا مرادشان این است؟
قرآن جمع آوری شده بود و طبق روایات صحیح شیعه و سنی در زمان پیغمبر، قرآن از اول تا آخر جمع شده و عده زیادی حافظان قرآنی بودند؛ بعضیها شب تا صبح ختم قرآن میکردند، اینها کاملاً واضح و روشن است.
به اضافه سخن خدا با سخن پیغمبر خیلی تفاوت دارد. در سخن خدای عالم تحدی وجود دارد. فرمود:
(وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ)
و اگر در باره آنچه بر بنده خود [= پیامبر] نازل کردهایم شک و تردید دارید ،( دست کم) یک سوره همانند آن بیاورید؛
سوره بقره (۲): آیه ۲۳
کسی نمیتوانست یک سوره همانند قرآن بیاورد؛ ولی سخن پیغمبر همچین سخنی نبود و کاملاً مشخص بود کلام الله با کلام نبی فرق داشت.
مگر اینکه یک نفر خیلی از مرحله پرت میشد و نمیتوانست تشخیص بدهد که آیا این کلام الله است یا کلام النبی است؟ ۱۴۰۰ سال گذشته و هر کسی آمده ادعا کرده که من میتوانم مثل کلام خدا را بیاورم مفتضح و رسوا شده است.
یا نه هدفشان این بود که اینها مثل اهل کتاب که «تورات» و «انجیل» را تحریف کردند و به جایش مطالب دل بخواهی خودشان را گذاشتند، قرآن را تحریف می کردند. لذا «أمنیه کأمنیه أهل الکتاب» یعنی این احادیث اگر در دست مردم باشد، مطالبی از سخنان پیغمبر در داخل قرآن قرار میدهند و البته این ادعا، عدالت صحابه را زیر سوال میبرد. شما میگویید:
«أَصْحَابَ النَّبِیِّ کُلُّهُمْ عُدُولٌ»
صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان؛ اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی الوفاه: ۳۵۴، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳، الطبعه: الثانیه، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ج ۶، ص ۴۴۲
«الصحابه کلهم من أهل الجنه قطعا»
الإصابه فی تمییز الصحابه؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲، دار النشر: دار الجیل – بیروت – ۱۴۱۲ – ۱۹۹۲، الطبعه: الأولى، تحقیق: علی محمد البجاوی، ج ۱، ص ۱۱
و از طرف دیگر میگویید:
«سنه الصحابه کسنه النبی»
یا نه، از این میترسیدند که شاید این نکته صحیح باشد، روایاتی که رسول اکرم در تفسیر آیات و تبیین آیات بیان فرموده بود طبق آیه ۴۴ سوره نحل:
(وَأَنْزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ)
و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی
سوره نحل (۱۶): آیه ۴۴
و آیه ۷ سوره حشر:
(وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛
سوره حشر (۵۹): آیه ۷
آیا اینها میترسیدند احادیثی که از نبی مکرم در تفسیر آیات آمده، در تفسیر آیه ۵۵ سوره مائده آیه:
(إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ)
سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او
سوره مائده (۵): آیه ۵۵
آمده. در تفسیر آیه ۶۷ سوره مائده:
(یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ)
ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان!
سوره مائده (۵): آیه ۶۷
آمده. در تفسیر آیه ۳ سوره مائده
(الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ)
امروز، دین شما را کامل کردم
سوره مائده (۵): آیه ۳
و دهها آیهای که در تفسیر و تبیین آن، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) بیاناتی داشت از این میترسیدند بر اینکه، این احادیث در کنار آیات قرآن نوشته شود و دست به دست هم بچرخد و حقیقت را بر مردم روشن کند. ظاهر قضیه این است که این صحیح باشد.
دلیل ما همان حرف آقای «آلوسی» در کتاب «روح المعانی» جلد ۶، صفحه ۱۹۳ است که ایشان از «ابن مسعود» نقل می کند که او میگوید ما در زمان پیغمبر این آیه را اینطوری میخواندیم
«یاأیها الرسول بلغ ماأنزل الیک من ربک إن علیا ولى المؤمنین وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، اسم المؤلف: العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود الألوسی البغدادی الوفاه: ۱۲۷۰هـ ، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، ج ۶، ص۱۹۳
«سیوطی» در «تفسیر» خودش جلد ۲، صفحه ۲۹۸ همین را آورده. «شوکانی» در «فتح القدیر» جلد ۱، صفحه ۶۰ همین را آورده است.
اینها میترسیدند این احادیثی که در ذیل آیات آمده و بیانگر حقایق مطلب است و این هم باز باعث میشود پایههای حکومتشان به هم بریزد، آمدند به طور کلی به جای حل مسئله، صورت مسئله را پاک کردند.
من از عزیزان تقاضا دارم این روایات را که میخواهند مطرح بکنند، همراه با تأمل باشد. یکی دو مورد به ذهن من آمد، آوردم و شاید دهها مورد دیگری هم به ذهن دوستان بیاید، الان به ذهن ما نیامده باشد، ولی نقل روایات، هنر نیست.
«درایات الروایات» فهم روایات، برداشت از روایات مهم است که بیاییم روایات را نقل بکنیم و در آنجایی که نیاز به درایت، تحلیل و روشنگری دارد، تحلیل کنیم.
به تعبیر «آیتالله العظمی جوادی آملی» در جلسهای که خدمتشان بودیم میفرمود جوانهای اهلسنت حق دارند این مطالب را بشنوند؛ علمای خودشان که اینها را نمیگویند خودشان هم که فرصت و حوصله و یا سواد مراجعه به این کتب و این احادیث را ندارند، اگر شماها نگویید، این مطالب به گوششان نمیرسد.
شما ببینید ما عرض کردیم خود خلیفه دوم می گوید: اگر علی خلیفه میشد مردم را به کتاب و سنت پیامبر راهنمایی می کرد:
« إن أحراهم أن ولیها أن یحملهم على کتاب الله وسنه نبیهم صاحبک یعنی علیا»
سزاوارترین کس و شایستهترین کسی که میتواند مردم را بر کتاب خدا و سنت پیغمبر وادار کند، علی ابن ابیطالب است.
تاریخ المدینه المنوره، اسم المؤلف: أبو زید عمر بن شبه النمیری البصری، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۱۷هـ-۱۹۹۶م، تحقیق: علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان؛ ج ۲، ص ۵۹
یعنی امیرالمؤمنین جز «کتاب الله» و «سنت النبی» چیزی نمیگفت. این اولین ویژگی بود که گفتیم اگر امیرالمؤمنین خلیفه میشد چه میشد؛ و اولین ویژگی که خلیفه نشد چه شد، این است که این احادیث را آتش زدند!
یا «ذهبی» در «سیر اعلام النبلاء» جلد ۵، با تحقیق «شعیب الأرنؤوط» صفحه ۵۹ میگوید:
«إن الأحادیث کثرت على عهد عمر»
با اینکه ابوبکر دستور منع نقل احادیث را داد، و گفت نباید احادیث نقل نشود و باید احادیث آتش زده بشود، ولی در زمان عمر احادیث زیاد شد.
«فناشد الناس أن یأتوه بها فلما أتوه بها»
مردم را قسم داد که اینها را بیاورند وقتی که آوردند.
«أمر بتحریقها ثم قال مثناه کمثناه أهل الکتاب»
در پاورقی این کتاب در توضیح «مثناه» نوشته:
«المثناه کتاب وضعه أحبار بنی إسرائیل بعد موسى فی مابینهم علی ما ارادوا من غیر کتاب»
سیر أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاه: ۷۴۸، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۳، الطبعه: التاسعه، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ج ۵، ص ۵۹
همان تحلیلی که بنده عرض کردم. شما میگویید «سنه الصحابه کسنه النبی» است و عمل به سنت صحابه، عمل به سنت نبی است.
خیلی از جاها «سنه النبی» نیست؛ مثل «نماز تراویح» که آقایان ماه رمضان میخوانند، سنت نبی در کار نیست و همهاش سنت صحابه است. اینها با این وضعیت، کل موقعیت و عدالت صحابه را زیر سوال میبردند.
دوم منع نقل احادیث است که ابوبکر گفت:
«فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا فمن سألکم فقولوا بیننا وبینکم کتاب الله»
کسی حق ندارد از پیغمبر روایتی نقل کند، هر کس از شما سوال کرد بگویید کتاب خدا برای ما کافی است!
تذکره الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی الوفاه: ۷۴۸، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه : الأولى، ج ۱، ص ۳
یعنی حلال خدا را حلال بشمارید و حرام خدا را حرام بشمارید؛ ما در اینجا چند تا تحلیل داریم. تحلیل اول: اگر چنانچه ما احادیث پیغمبر را کنار بگذاریم، کتاب الله را ملاک قرار بدهیم ما میخواهیم اول صبح، نماز صبح بخوانیم؛ چطوری نماز بخوانیم، چطوری وضو بگیریم؟
نماز صبح را چند رکعت بخوانیم؟ ده رکعت، بیست رکعت، پنجاه رکعت، یک رکعت، چه کار کنیم؟ اصلاً نماز چطوری است؟ قیام دارد، رکوع دارد، سجده دارد، سلام دارد، حمد دارد، سوره دارد، چه دارد؟ اینکه میگوید:
«فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا فمن سألکم فقولوا بیننا وبینکم کتاب الله»
برای ما بیان کنند که ما میخواهیم یک نماز صبح از قرآن بخوانیم چه کار کنیم؟ این را برای ما شما جواب بدهید.
سوال بعدی اینکه مگر خود قرآن در آیه ۴۴ سوره نحل نمیگوید:
(وَأَنْزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ)
و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی
سوره نحل (۱۶): آیه ۴۴
مگر تبیین کتاب با پیغمبر نیست؟ تبیین کتاب هم مگر حدیث نیست؟ آیا این روایت ابوبکر و دستور ترک و منع نقل حدیث، انکار آیه قرآن نیست؟ یا آنجا که فرمود:
(وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛
سوره حشر (۵۹): آیه ۷
آیا این حدیث و دستور ابوبکر، خلاف این آیه قرآن نیست؟
سوال بعدی که مهمتر از همه هست اینکه اگر بنا است: «فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا فمن سألکم فقولوا بیننا وبینکم کتاب الله» باشد، دیگر لازم نبود پیغمبر اکرم ۲۳ سال این همه زحمت و مشقتها تحمل کند.
حضرت می آمد قرآنی که از طرف خدای عالم بود را مینوشت و در میان مردم منتشر میکرد. مردم به او عمل میکردند و دیگر چیز دیگری لازم نبود.
پیغمبر یک کتابی را به امر الهی مینوشت و هر کس مسلمان میشد مثل «رساله عملیه» و توضیح المسائل آقایان مراجع بزرگوار، تحویل مردم میداد و میگفت: آقا این توضیح المسائل است شما بیایید عمل کنید.
می فرمود: این قرآن کتاب الله است و شما به این کتاب عمل بکنید، اگر بنا است حدیث پیغمبر ملاک نباشد، دیگر اصلاً احتیاجی به این نیست.
یا فرض بفرمایید پیغمبر اکرم یک روزی در میان مردم بیاید و بگوید این کتاب الله است. از اول تا آخر بنویسد و بدهد یا خدای عالم یک جن و یا یک ملکی را بفرستد و یا یک کتابی را در میان مردم بفرستد و بگوید این کتاب الله است.
باز از «عمر بن خطاب» نقل است که:
«کتب فی الأمصار من کان عنده منها شیء فلیمحه»
هر کس در نزد او چیزی از سخن پیغمبر است باید محو کند!
تقیید العلم للخطیب البغدادی؛ اسم المؤلف: الخطیب البغدادی الوفاه: ۴۶۳ هـ، دار النشر: دار إحیاء السنه النبویه، ج ۱، ص ۵۳
عمر ابن الخطاب اول اراده کرد که سنت پیغمبر را بنویسد ولی بعد «بداء» حاصل شد که نباید بنویسد، لذا در تمام شهرها بخشنامه کرد که:
«من کان عنده منها شیء فلیمحه»
حال ما چه کار کنیم؟ «ابو برده» میگوید:
«کتبت عن أبی کتابا کبیرا فقال ائتنی بکتبک فأتیته بها فغسلها»
از پدرم یک کتابی از احادیث پیغمبر نوشته بودم. روزی به من گفت: این کتاب را بیاور. آوردم تمام احادیث آن کتاب را با آب شست.
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹، الطبعه: الأولى، تحقیق: کمال یوسف الحوت؛ ج ۵، ص ۳۱۵
زمان سابق چاپخانه و تایپ و کامپیوتر نبود، با مرکب مینوشتند. می گوید: روی کتاب آب ریخت و همه نوشتهها را از بین برد؛ چون بخشنامه خلیفه است مگر میتواند به بخشنامه خلیفه عمل نکند؟
«اسود بن هلال» است میگوید:
«أتى عبد الله بصحیفه فیها حدیث فأتى بماء فمحاها ثم غسلها ثم أمر بها فأحرقت»
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹، الطبعه: الأولى، تحقیق: کمال یوسف الحوت؛ ج۵، ص۳۰۱
مراد از «عبدالله»، علی الظاهر «عبدالله ابن مسعود» باید باشد. کتابی را آورد که حدیثی در آنجا بود. این روایت خیلی مهم است و مسئله را روشن میکند. می گوید:
«أتى عبد الله بصحیفه فیها حدیث»
می گوید: در آنجا یک حدیثی بود! این حدیث چه بود؟ حدیث برای نماز خواندن بود!؟ مردم نماز میخوانند اگر حدیثی در این زمینه بود برای اینکه نماز را چطور بخوانند، احتیاجی به سوزاندن و شستن نبود.
اگر حدیث درباره روزه و حج بود، احتیاجی به این سوزاندن نبود؛ اینها نشان میدهد که: «فیها حدیث فی خلافه علیٍ»
اینها دنبال این بودند تمام آنچه را که در رابطه با آثار امیر المؤمنین (سلام الله علیه) است از بین ببرند. لذا می گوید:
«أتى عبد الله بصحیفه فیها حدیث فأتى بماء فمحاها ثم غسلها ثم أمر بها فأحرقت»
الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الله بن محمد بن أبی شیبه الکوفی، دار النشر: مکتبه الرشد – الریاض – ۱۴۰۹، الطبعه: الأولى، تحقیق: کمال یوسف الحوت؛ ج۵، ص۳۰۱
اول آب خواست با آب تمام نوشتهها را محو کرد، بعد تمام کاغذ را شست و بعد از آن هم آتش زد! روایات زیادی در این زمینه وجود دارد.
باز «ابو برده» میگوید «ابو موسی» برای ما احادیثی میگفت:
«فقمنا لنکتبها»
بلند شدیم این احادیث را بنویسیم
«فقال أتکتبون ما سمعتم منی قلنا نعم قال فجیئونی به»
گفت هر چه از من شنیدید نوشتید؟ گفتیم بله! گفت: تمام احادیثی که از من نوشتید را بیاورید!
«فدعا بماء فغسله»
«ابو موسی اشعری» آبی خواست و تمام احادیثی که مردم نوشته بودند را شست.
جامع بیان العلم وفضله؛ اسم المؤلف: یوسف بن عبد البر النمری الوفاه: ۴۶۳، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۳۹۸، ج۱، ص ۶۶
آقای «ابو موسی»! این احادیثی که میگفتید و وقت مردم را هم میگرفتید و سخنرانی میکردید و افاضه میکردید، آیا این افاضات شما افاضات به حق بود یا به باطل بود؟
اگر افاضات به باطل بود چرا افاضه به باطل میکردی؟ اگر افاضه به حق بود افاضه به حق را مینویسند، مردم میروند در میان دیگران منتشر میکنند، آیندگان به این حرف حق دسترسی پیدا میکنند و از آن استفاده میکنند.
روایات در این زمینه زیاد است. دوستان اگر مراجعه کنند، در کتاب «جامع بیان العلم» آقای «ابن عبدالبر» سی چهل تا روایت آورده که تک تک روایات نیاز به تحلیلهای خیلی زیبا دارد.
پس نکته اول در تفاوت اینکه امیرالمؤمنین خلیفه نشد و ابوبکر و عمر خلیفه شدند تفاوتش این بود اگر علی خلیفه میشد «سنتُ النبی» در میان مردم منتشر میشد ولی اینها «سنتُ النبی» را آتش زدند و نقل «سنتُ النبی» را از بین بردند.
«ذهبی» در «سیر اعلام النبلاء» در جلد ۲، صفحه ۶۰۱ تعبیری در رابطه با عمر ابن الخطاب دارد:
«أقلوا الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم»
این همه حدیث از پیغمبر چرا دارید میگوید
«و زجر غیر واحد من الصحابه عن بث الحدیث»
بسیاری از صحابه را به خاطر گسترش حدیث شکنجه میکرد.
یعنی نقل حدیث یک گناه کبیره شده بود؛ (نستجیر بالله) مثل خوردن شراب شده بود، یا مثل زنا شده بود، هر کس احادیث پیغمبر را در میان مردم منتشر میکرد، آقایان به او حد میزدند و امثال اینها. میگوید:
وهذا مذهب لعمر و لغیره»
اصلاً مذهب و فتوای عمر این بوده!
سیر أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاه: ۷۴۸ ، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۳ ، الطبعه: التاسعه ، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ج۲، ص۶۰۱
اگر مذهب را به عنوان مذهب رسمی بیاوریم مصیبت میشود؛ یعنی آنچه را که نبی مکرم بیان کرده (نستجیر بالله) اشتباه کرده. چون اگر فرمایش پیغمبر حق است، این حق باید به گوش مردم برسد.
پس معلوم میشود فرمایش پیغمبر (نستجیر بالله) غیر حق بوده که مردم میآمدند و احادیث پیغمبر را در میان مردم منتشر میکردند، اینها را شکنجه و زجر و عذاب میدادند.
باز «عمر» جملهای دارد و این در «تاریخ ابو زرعه» آمده:
«إن حدیثکم شر الحدیث، إن کلامکم شر الکلام»
تاریخ أبی زرعه الدمشقی؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن عمرو بن عبد الله بن صفوان النصری المشهور بأبو زرعه الدمشقی الملقب بشیخ الشباب (المتوفى : ۲۸۱هـ) الوفاه: ۲۸۱ ، دار النشر : ج۱، ص۷۳
با این جمله دیگر باید گفت: «انا لله وانا الیه راجعون»! به صحابه میگوید: کلام شما «شرُ الکلام» است، حدیث شما «شر الحدیث» است. با این حرفش فاتحه صحابه را خواند. اگر بنا است کلام صحابه «شرُ الکلام» باشد، از آن طرف شما میفرمایید:
«سنه الصحابه کسنه النبی»
از این طرف میگویید کلام صحابه «شرُ الکلام» است! حدیث صحابه، حدیث نبی است. از این طرف میفرماید حدیث شما «شرُ الحدیث» است.
یعنی در حقیقت این مسئله خیلی از مسائل را برای ما روشن میکند. آقایان آمدند ابرو درست کنند ولی چشم را هم نابود کردند. این نتیجهی این است که علی خلیفه نشد، اگر علی خلیفه میشد گسترش کتاب و سنت میشد.
حالا ابوبکر و عمر آمدند میگویند صحابه حدیثی که از پیغمبر نقل کردند «شرُ الحدیث» است! نمیگوید این حرفهای که شما دارید میزنید؛ میگوید: حدیثی که از پیغمبر نقل میکنید «شرُ الحدیث» است. یک مقداری ما دقت کنیم از این کلام بوی کفر و ارتداد میآید.
شاید مردم حرفهای بیهودهای میزدند که خلیفه برگشت گفت:
«کلامکم شرُ الکلام»
ولی میآید میگوید:
«حدیثکم شر الحدیث»
حدیثی که از پیغمبر نقل میکنید «شرُ الحدیث» است؛ یعنی در حقیقت خود رسول اکرم دارد زیر سوال میرود، در حقیقت کلام پیغمبر، کلام شری است که اینها دارند نقل میکنند. ما از این قضایا الی ماشاء الله داریم.
کار به یک جای میرسد که آقای «شهاب الدین زُهری» که متوفای ۱۲۴ است. «زُهَری» نخوانیم. بعضیها «زُهَری» میخوانند. «زُهری» همان ستاره زهره است. «زُهری» نقل میکند:
«دَخَلْتُ على أَنَسِ بن مَالِکٍ بِدِمَشْقَ وهو یَبْکِی فقلت ما یُبْکِیکَ »
بر انس بن مالک در دمشق وارد شدم در حالی که داشت گریه میکرد! گفتم چرا گریه میکنی؟
«فقال لَا أَعْرِفُ شیئا مِمَّا أَدْرَکْتُ إلا هذه الصَّلَاهَ وَهَذِهِ الصَّلَاهُ قد ضُیِّعَتْ»
من غیر از نماز، چیزی در میان مردم از سنت پیغمبر نمیبینم و این را هم ضایع کردند و از بین بردند.
الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج۱، ص ۱۹۸، ح ۵۰۷
نتیجه اینکه علی خلیفه نشد این می شود که حتی نماز هم ضایع می شود و از بین می رود. این روایت «صحیح بخاری» است که به قولی مثل آیه قرآن میماند و تالی تلو قرآن است. در حدیث قبل از آن هم دارد که:
«عن أَنَسٍ قال ما أَعْرِفُ شیئا مِمَّا کان على عَهْدِ النبی قِیلَ الصَّلَاهُ قال أَلَیْسَ ضَیَّعْتُمْ ما ضَیَّعْتُمْ فیها»
الجامع الصحیح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی الوفاه: ۲۵۶ ، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷ ، الطبعه: الثالثه ، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا، ج۱، ص ۱۹۷، ح ۵۰۶
نمازی که پیغمبر میخواند «بسم الله الرحمن الرحیم» میگفت نمازی که میخوانند «بسم الله» ندارد. نمازی که پیغمبر میخواند بعد از «حمد»، «سوره» میخواند، آقایان «سوره» آن را حذف کردند.
پیغمبر در نماز «قنوت» میگرفت، «قنوت» را حذف کردند، پیغمبر در نماز، اول «شهادتین» را میگفت، بعد «سلام» می داد. آقایان آمدند جابجا کردند، اول «سلام» را گذاشتند بعد «صلوات» را گذاشتند.
در «تشهد» آقایان اهلسنت اول «السلام علیکَ ایها النبی ورحمه الله» بعد «اشهد ان لا اله الا الله و محمد رسول الله» دارند. یا پیغمبر دست به سینه نمیگذاشت اینها دستشان را به سینه میگذارند. ببینید کدام یک از اینها ماند؟
میگوید این نماز، ضایع شد. نه اینکه نماز نمیخوانید؛ نماز میخوانید ولی در نماز پیغمبر تغییراتی دادید که دیگر به نماز پیغمبر شباهت ندارد.
یا آقای «شافعی» متوفای ۲۰۴ در کتاب «الام» که بزرگترین کتاب «محمد ابن ادریس شافعی» است از «وهب ابن کیسان» نقل میکند میگوید من دیدم «عبدالله زبیر» شروع به نماز کرد قبل از خطبه و گفت:
«کُلُّ سُنَنِ رسول اللَّهِ قد غُیِّرَتْ حتى الصَّلَاهِ»
تمام سنت پیغمبر دستخوش تغییر شد، حتی نماز!
الأم؛ اسم المؤلف: محمد بن إدریس الشافعی أبو عبد الله الوفاه: ۲۰۴، دار النشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۳۹۳، الطبعه: الثانیه، ج۱، ص ۲۳۵
ما در این زمینه حرف زیاد داریم. قبلا هم ما برای دوستان اینها را گفتیم، شاید بعضی از عزیزان یاداشت هم کرده باشند، بعضی از عزیزانی که سالهای قبل در بحثهای ما نبودند اینها یک نمونههای بود که ما آوردیم.
یا وقتی که علی ابن ابیطالب در «جنگ جمل» میآید نماز میخواند میگویند:
«لقد ذَکَّرَنَا علی بن أبی طَالِبٍ صَلاَهً کنا نُصَلِّیهَا مع رسول اللَّهِ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی الوفاه: ۲۴۱، دار النشر: مؤسسه قرطبه – مصر، ج ۴، ص ۳۹۲، ح ۱۹۵۱۲
علی شروع به نماز خواندن کرد، این قضیه بعد از جنگ جمل است. میگوید تازه ما بیادمان آمد که با پیغمبر چطوری نماز میخواندیم!!
یعنی در ظرف این بیست و پنج سال کاری کردند، نمازی را که پیغمبر میخواند کلا تمام شد و فراموش کردند، وقتی علی دارد نماز میخواند، نماز علی یادآور نماز رسول الله است!!
من به همین اندازه اکتفا میکنم دوستان اگر سوالی دارند من در خدمتشان هستم.
پرسش:
موضع امام علی (علیه السلام) در مورد منع حدیث چگونه بوده است؟
پاسخ:
امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) چه کار کند، قدرتی که ندارد؛
«لَا رَأْیَ لِمَنْ لَا یُطَاع»
نهج البلاغه (للصبحی صالح)؛ نویسنده: شریف الرضى، محمد بن حسین، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص۷۱
این فرمایش حضرت امیر است؛ وقتی کسی که سخنش مورد اطاعت نیست، سخن او ارزشی ندارد. امیرالمؤمنین کاملا خانه نشین شده؛ ولی با همه این حال، امیرالمؤمنین هر وقتی سوالی از او کردند، حتی در زمان خلفاء، از بازگو کردن جواب امتناع نکرد.
شما ببینید چقدر ما روایت در کتب اهلسنت داریم که اگر یکی از عزیزان بیاید در رابطه با این موضوع یک تحقیقی بکند، تحقیق خوبی است. سوالات که مردم از خلفاء میکردند و اینها از جواب دادن عاجز بودند؛ اما وقتی که میآمدند از امیرالمؤمنین میپرسیدند حضرت جوابشان را میداد.
البته بخشی از اینها را آیت الله «شیخ محمد تقى تسترى» در کتاب «قضاوتهای امیرالمؤمنین سلام الله علیه» جمع کرده است.
پرسش:
به صورت مختصر در مورد عدم تحریف قرآن از سوی فریقین توضیح بدهید.
پاسخ:
البته این بحث، بحث طولانی است اگر بخواهیم وارد شویم، خودش حداقل چهار پنج جلسه وقت میبرد؛ ولی اگر ما بخواهیم مختصر عرض کنیم ما یک فایلی تحت عنوان تحریف قرآن که خیلی تلخیصِ تلخیص است داریم.
در آن فایل، آراء علمای شیعه در عدم تحریف قرآن است، قول علمای اهلسنت که منصف هستند است، رأی خلیفه در تحریف قرآن، عایشه و تحریف قرآن و تمامی اینها را ما مفصل در اینجا آوردیم. ان شاء الله من تلاش میکنم که این فایل را در کانال قرار بدهم و عزیزان بتوانند استفاده کنند.
پرسش:
علت موفقیت خلفاء در منع حدیث چه بوده است؟
پاسخ:
به قولی هرکس قدرت دارد، حرفش هم زور دارد و جلو میرود. آن یک شعری است که:
برو قوی شو اگر قدرت جهان طلبی / که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
اینها روزی که رسول اکرم از دنیا رفت، رفتند قبیله «بنی اسلم» را که با انصار عداوت دیرینه داشتند به «مدینه» آوردند و ریختند تا از مردم بیعت بگیرند. تعبیری که بزرگان اهلسنت از جمله «ابن قتیبه دینوری» و دیگران دارند؛
«وأقبلت أسلم بجماعتها حتى تضایقت بهم السکک فبایعوه، فکان عمر یقول: ما هو إلا أن رأیت أسلم فأیقنت بالنصر»
قبیله اسلم همگی در مدینه گرد آمدند. تا با ابوبکر بیعت کنند. آنقدر جمعیت زیاد بود که حتی بازارها نیز گنجایش ایشان را نداشت. عمر گفت: قبیله اسلم را که دیدم یقین به پیروزی پیدا کردم.
الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، اسم المؤلف: علی بن محمد بن حبیب الماوردی البصری الشافعی، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – لبنان – ۱۴۱۹ هـ -۱۹۹۹م، الطبعه: الأولى، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض – الشیخ عادل أحمد عبد الموجود؛ ج ۱۴، ص ۹۹
در شیعه هم «شیخ مفید» دارد که به دست قبیله «بنی اسلم» چماقهایی بود هرکس با ابوبکر بیعت نمیکرد سر و گردن او را با این چماقها و چوبها نوازش میدادند!
«اخرجوا إلى الناس و احشروهم لیبایعوا فمن امتنع فاضربوا رأسه و جبینه قال فو الله لقد رأیت الأعراب قد تحزموا و اتشحوا بالأزر الصنعانیه و أخذوا بأیدیهم الخشب و خرجوا حتى خبطوا الناس خبطا و جاءوا بهم مکرهین إلى البیعه»
الجمل و النصره لسید العتره فی حرب البصره، مفید، محمد بن محمد، ص: ۱۱۹
لذا مردم را وادار کردند که به زور بیعت کنند، وقتی که بیعت کردند بیت المال را در دست گرفتند و مردم هم «الناس علی دین ملوکهم»؛ هستند به این شکلی قضیه انجام شد.
پرسش:
اگر جلسهای در مورد حذف قنوت در نماز اهلسنت صحبت کنید خوب است.
پاسخ:
چشم! این را ما قبلا در رابطه با نماز آوردیم که چطور شد تا قنوت را از نماز حذف کردند؛ چون پیامبر در قنوت تعدادی از «بنی امیه» را لعنت میکرده است.
لذا دیدند اگر بخواهند قنوت پیغمبر را هم بگویند، باید تعدادی از «بنی امیه» که با پیامبر بنای ناسازگاری داشتند را لعن کنند و لذا آمدند حذف کردند. ما قبلا مفصلا در این موضوع صحبت داشتیم.
پرسش:
ظاهراً مراد از «کلامکم شر الکلام و حدیثکم شر الحدیث» همان سخن صحابه است، نه حدیث پیامبر!
پاسخ:
نه، اینها کاملا مشخص است. «کلامکم شر الکلام» جمله، جمله مستقلی است «حدیثکم شر الحدیث»؛ یعنی ظاهر روایت نشان میدهد حدیثی که از پیغمبر نقل میکنند؛ به قرینهای که اینها حدیث پیغمبر را آتش زدند، منع حدیث پیغمبر را علنی کردند و لذا این کلمه «حدیث» هم به قرینه آن گفتارشان که گفتند:
«فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا فمن سألکم فقولوا بیننا وبینکم کتاب الله»
تذکره الحفاظ؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله شمس الدین محمد الذهبی الوفاه: ۷۴۸، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه : الأولى، ج ۱، ص ۳
و آن عبارت «ذهبی» که داشت:
«و زجر غیر واحد من الصحابه عن بث الحدیث»
بسیاری از صحابه را به خاطر گسترش حدیث شکنجه میکرد.
سیر أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاه: ۷۴۸ ، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۳ ، الطبعه: التاسعه ، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ج۲، ص۶۰۱
نشان می دهد که این کلمه «حدیث» هم به همان حدیث رسول الله بر میگردد.
پرسش:
در این صورت چطور «ابن عباس» و دیگران آمدند و درس حدیث میدادند؟
پاسخ:
البته دوستان عزیز ببینید شما اگر تاریخ را خوب بخوانید، داستان حدیث در زمان خلفا، طوری است که «ابو هریره» در حدیث گفتن آزاد است؛ ولی حدیثی که از خلفاء اجازه گرفته باشند که آن حدیث را مطرح کنند.
خود «صحیح بخاری» هم دارد که:
« عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ قَالَ: حَفِظْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وِعَاءَیْنِ: فَأَمَّا أَحَدُهُمَا فَبَثَثْتُهُ، وَأَمَّا الآخَرُ فَلَوْ بَثَثْتُهُ قُطِعَ هَذَا البُلْعُومُ»
«ابوهریره» میگوید من دو تا کیسه حدیث از پیامبر دارم فقط در یک کیسه را باز کردم، اگر در کیسه دیگر را باز میکردم حلقومم را میبریدند.
الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا؛ ج ۱، ص ۵۶، ح ۱۲۰
مشخص است که اینها با حدیثی که در رابطه با «حج، زکات و…» است مشکل نداشتند، با احادیثی مشکل داشتند که مربوط به خلافت و فضائل اهلبیت (علیهم السلام) است.
به اضافه در همین زمانی که نقل حدیث اینطوری است:
«وزجر غیر واحد من الصحابه عن بث الحدیث»
سیر أعلام النبلاء؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاه: ۷۴۸ ، دار النشر: مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۱۳ ، الطبعه: التاسعه ، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ج۲، ص۶۰۱
شما میبینید بعضی از بزرگان یهودی و مسیحیانی که آمدند و تازه مسلمان شدند مثل «تمیم داری»ها و… اینها در مسجد کرسی تدریس دارند و حدیث برای مردم نقل میکنند.
یعنی یک یهودی و مسیحی آمده حدیث پیغمبر میگوید و «علی، اباذر، سلمان و امثالهم» از نقل احادیث محروم هستند و ممنوع شدند.
خود «ابن عباس» هم چندین بار مورد مؤاخذه قرار گرفت که چرا شما حدیث نقل میکنید و حتی در رابطه با آیه سوره تحریم که در آنجا دارد که آن دو نفر بر پیغمبر جسارت کردند:
(إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکَهُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ)
اگر شما (همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید (به نفع شماست، زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضد او دست به دست هم دهید، (کاری از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند.
سوره تحریم (۶۶): آیه۴
میگوید من مدتها بود دنبال فرصتی میگشتم که از عمر تفسیر این آیه را سوال کنم که در رابطه با «عایشه» و «حفصه» است. میگوید در یک سفری ما باهم بودیم، عمر از کاروان فاصله گرفت به قولی رفت که تجدید وضوء بکند، از او پرسیدم.
« أَنَّهُ سمع بن عَبَّاسٍ رضی الله عنهما یحدث أَنَّهُ قال مَکَثْتُ سَنَهً أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَ عُمَرَ بن الْخَطَّابِ عن آیَهٍ فما أَسْتَطِیعُ أَنْ أَسْأَلَهُ هَیْبَهً له حتى خَرَجَ حَاجًّا فَخَرَجْتُ معه فلما رجعت وَکُنَّا بِبَعْضِ الطَّرِیقِ عَدَلَ إلى الْأَرَاکِ لِحَاجَهٍ له قال فَوَقَفْتُ له حتى فَرَغَ ثُمَّ سِرْتُ معه فقلت یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ من اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا على النبی من أَزْوَاجِهِ فقال تِلْکَ حَفْصَهُ وَعَائِشَهُ»
الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر , الیمامه – بیروت – ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷، الطبعه: الثالثه، تحقیق: د. مصطفى دیب البغا؛ ج ۴، ص ۱۸۶۶، ح ۴۶۲۹
گفتم مراد از این دو نفری که «تظاهرتا» چه کسانی هستند؟… گفت من مدتها بود میخواستم سوال کنم ولی از ترس «عمر»، سوال نمیکردم.
اینجا معلوم است که خود «ابن عباس» را هم اینها کاملا محدود کرده بودند، ایشان آزاد نبود هر حدیثی را بخواهد برای مردم نقل کند. الا اینکه این افراد بعد از رفتن آنها یک مقدار آزادی برایشان پیش آمد و توانستند احادیث را مطرح کنند.
ما از همه عزیزان تشکر میکنیم، خدا جزای خیرتان بدهد. و همچنین از دوستانی که این برنامه را تنظیم کردند هم عزیزان که فنی هستند و کنار ما نشستهاند ما هر وقت در این نرم افزار گیر میکنیم آقایان ما را یاری میدهند، تشکر میکنیم.
همچنین از جناب آقای «قدیریان» که لطف دارند و این جمعیت را جمع کردند و تقریبا دارند پشتیبانی واقعی را انجام میدهند از این عزیزمان هم تشکر میکنیم و همه شما بزرگواران را به خداوند بزرگ میسپاریم.
«والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته»






